مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )
177
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )
برخواند : جهانا چه بىمهر و بدخو جهانى * چو آشفتهبازار بازارگانى غمينتر كس آن كش غنىتر كنى تو * فروتر كس آن كش تو برتر نشانى پس از آن ، سرشك بر رخسار روان كرده ، اين ابيات نيز برخواند : الحذر اى غافلان زين وحشتآباد الحذر * الفرار اى عاقلان زين ديو مردم الفرار اى عجب دلتان نه بگرفت و نشد جانتان ملول * زين هواهاى عفن زين آبهاى ناگوار مهر را خفاش دشمن شمع را پروانه خصم * جهل را در دست تيغ و عقل را بر پاى خار پس از آن آواز بناله بلند كرده ، اين ابيات برخواند : اين جهان بر مثال مردارى است * گرد او كركسان هزار هزار اين مر او را همىزند مخلب * او مر اين را همىزند منقار آخر الامر بر پرند همه * وز همه بازماند اين مردار چون اسعد ، ابيات بانجام رسانيد ، با برادر خود ، ملك امجد چنان يكديگر را بكنار گرفتند كه گويا دو مغز در يك پوست و دو روان در يك تن بودند و خازن ، شمشير بركشيده ، بلند كرد و همىخواست بزند . از قضا اسب خازن برميد و رو به طرف باديه بدويد و اسب ، هزار دينار قيمت داشت و زينى مرصع بر او نهاده بود . پس شمشير از دست بينداخت و بر اثر او روان شد . چون قصه بدينجا رسيد ، بامداد شد و شهرزاد ، لب از داستان فروبست .